#عشق_مخفی_پارت_50


گفتك: اخ اخ تو روحت تو دلم هم گفتم برپدرت لعنت

كثافت با پوزخند نگام كرد
و روبه ياسي خانوم شد و گفت


ايليا:ممنون ياسي خانوم

ياسي خانوم: نوش جونت مادر

موقع رفتن إنگار چيزي يادش رفته
بود اومد سمتم زير گوشم گفت:
بيبي اروم بخور خفه نشي
دفعه بعدي قول نميدم نجاتت بدم

خواستم جوابشو بدم ك گم شد رفت

ستاره ام ك انگار شنيده بود داشت از خنده ريسه

ميرفت

romangram.com | @romangram_com