#عشق_مخفی_پارت_498
-اَشن نخوابيده بودم!
منو ادرينا به هم نگاه كرديم و زديم زير خنده!
ادرينا: اي كلك ما رو گول زدي؟
لباش و به حالت با مزه اي جمع كرد و گفت:ژَدم!
رو به من كرد و با عصبانيت گفت: چِلا خاله الدينا لو بوس كَلدي ؟ بژنمت؟
بلند خنديدم و گفتم: تو اينارو از كجا ميدوني؟ اين بچه هاي دهه نود دارن به كجا ميرن ؟
ادرينا به سمتش رفت و رونيكا رو ، روي پاش گذاشت!
ادرينا: راست ميگه! چرا منو بوسيدي؟
چشمام و گرد كردم و گفتم: به نظرت من تورو بوسيدم؟ يا تو منو بوسيدي؟
يه لحظه فكر كرد و گفت: خب ... چه فرقي ميكنه؟
خنديدم و رونيكا رو از بغلش گرفتم
ايليا: رونيكا جان عمو ، خاله ادرينات منو بوس كرد من بوسش نكردم!
نگاهي به من كرد و بعد با اخم روبه ادرينا گفت: خاله! بِژنمت؟
ادرينا: خاله بيا بغلم
به طرفم اومد و از بغلم گرفتش ، ...
ادرينا: نه عزيزم ، مجبورم كرد!
دوباره زدم زير خنده ! اين روزا چقد ميخنديدم!
رونيكا : مجبول چيه؟
ادرينا كلافه نگام كرد و روبه رونيكا گفت:
-هيچي خاله بيخيال!
نيشخندي كردم و روبه رونيكا گفتم: عمويي تو از كجا فهميدي بايد دعوامون كني؟
romangram.com | @romangram_com