#عشق_مخفی_پارت_491

كارتم و كه اتفاقي امروز همرام بود و نشون دادم!

-درسته سرگرد!

با ادرينا و رونيكا سوار ماشين شديم و به سمت پاسگاه رفتيم!



تا١٧٠👆



دو تا تقه به در زدم و رفتم داخل!
-سلام
يه سروان پشت ميز بود و همينطوري كه سرش پايين بود جواب داد:سلام بفرماييد ؟
و همزمان سرش و بلند كرد
به طور سر بسته كل قضيه رو براش گفتم
بعد از كمي فك كردن گفت: مشكلي نيست اين كوچولو اينجا ميمونه ! تا مادر شو پيدا كنيم! از شماهم ممنونم بخاطر اوردنش
همينكه خواستم حرف بزنم صداي گريه دار رونيكا رو شنيدم كه صفت ادرينا رو بغل كرده بود:
رونيكا :نه ...خاله الدينا(ادرينا) من ميتلسم ايجا بمونم!
و شروع كرد به گريه

romangram.com | @romangram_com