#عشق_مخفی_پارت_490

-اله

ادرينا خنديد و با شعف خاصي گفت: چه با مزه حرف ميزنه! الان قورتش ميدم!

خنديدم و خواستم حرف بزنم كه رونيكا سريع دستش و دور گردنم حلقه كرد ى گفت: عمويي ميخواد بوخولتم؟

بوسش كردم و گفتم: نه كوچولو شوخي ميكنه!

بعد از خريدن يه بستني براش به سمت شهر بازي رفتيم !

اما هرچي گشتيم و به حراست گفتيم از بلندگو اسمش و بگن كسي پيدا نشد!

اما ادرينا خيلي با رونيكا جور شده بود و سعي ميكرد كاري كنه گريه نكنه!

مسول حراست پارك: كسي پيدا نشد! شما بزاريدش اينجا من خودم ميبرمش پيش پليس!


-نه نيازي نيست ! من خودم پليسم ميبرمش نزديك ترين پاسگاه!

ابروش و بالا انداخت: اگه ممكنه كارتتون و نشون بديد! چون ميدونيد كه براي من مسوليت داره !


romangram.com | @romangram_com