#عشق_مخفی_پارت_489
دستش و مشت كرد و به چشماش كشيد!
بچه: اژ اوجا تا ايجا دونيدم!
دستش و به سمت شهربازي كه از دور چرخ و فلكش معلوم بود دراز كرد!
ادرينا با ناراحتي داشت نگاش ميكرد!
لبخندي زدم و گفتم: گريه نكن عمويي الان ميريم با هم پيدا ميكنيم ماماني رو باشه؟
لباش و جمع كرد و با بغض سرشو تكون داد!
قيافه نازي داشت كه دل ادم و كباب ميكرد!
از ادرينا گرفتمش و بغلش كردم : عمو جون أسمت چيه؟
-لونيكا
-رونيكا؟
romangram.com | @romangram_com