#عشق_مخفی_پارت_477
زیر سماور رو روشن کردم و شیرینی رو داخل ظرف چیدم
برگشتم بزارم روی میز ک ایلیا رو دیدم ک حلم داد خوردم ب دیوار یخ اشپز خونه
اخی زیر لب گفتم
_این چیه تنت کردی فک نکن خونه بابات مهمون میومد چجوری میگشتی الان زیر سلطه ی ایلیایی میفهمی
این چیه اخه خشتکت معلومه عوضش کن
با پروییی نگاش کردمو گفتم :
نمیخوام ،بعدش نمیتونی اخلاق و عادت و رفتارامو عوض کنی چون تغییر نمیکنم
الکی فکت کار افتاده....
ادرینا:
بعد بیرون رفتن چای رو ریختم و بردمسمت حال و بعدش شیرینی رو ی مبل با فاصله
یک مبا با ایلیا نشستم
romangram.com | @romangram_com