#عشق_مخفی_پارت_469

صداي دختر: ايلياااااا...نه..
تقلا ميكردم پاهام و ازاد كنم لعنتي....لعنتي ...نميشد!
يهو خود به خود باز شدن!! شروع كردم به دوييدن!
تاريك بود نميديم! نوري توي صورتم زد!
يه دختر كه پشتش به من بود و لباس مشكي شبيه پرهاي كلاغ تنش بود!
موهاش توي باد ميپيچيد!
جيغ ميزد! كمك ميخواست! صداش ..صداي ادرينا بود!
باز دوييدم طرفش ! !!
همون گياه هاي سياه دستاش و ميكشيدن!!
بهش رسيدم ! به گياه چنگ زدم ازش جدا شد!
همينكه برگشت.....

-هيعععععععع
از خواب پريدم ! صورتم عرق كرده بود ! نفسام تند بود!
اين ديگه چه خواب عجيبي بود!!
سريع به كنارم نگاه كردم !
هوووف خداروشكر ادرينا كنارم خواب بود!
دستام و لأي موهاي ابريشميش بردم ! و بوسه أرومي رو موهاش زدم!
به ساعت نگاه كردم ٧/٢٠ صبح بود!
براي ادرينا ميترسيدم! اين خواب چه معني ميداد؟
نكنه اتفاقي براش بيوفته ! يبار ديگه به ساعت نگاه كردم!

romangram.com | @romangram_com