#عشق_مخفی_پارت_468

كه بعد از چند ثانيه گرمي دستاش و كه بين پنجه هام قفل شد حس كردم!
ارامش بي نظيري وجودمو فرا گرفت!
چشمامو بستم و با فكر به اين كوچولوي شيطون به بهترين خواب و عميق ترين خواب رفتم..............



ايليا:

صداي جيغ يكي و ميشنيدم!! يه دختر!

-كمككككككككك

سريع برگشتم پشت!! اينجا كجا بود؟ يه بيابون قرمز ! من اينجا چيكار دارم!
باز صداي جيغ اومد !
-نميخوامممم،،،ولمممم كنننننيد نميخوامم ..نه
صداش ! صداش اشنا بود!قلبم و به درد مياورد!
شبيه صداي ادرينا بود
دوباره جيغغغ: نه ..... نميخوام ... ايليا
هول شده بودم تصويري نميديم!! مبهم بود و تاريك و رگه هاي روشني از قرمزي !
داد زدم:ادريناااااااااااا
يهو پاهام قفل شد ! ريسمون هاي گياهيه پيچيده در هم پام و بستن

romangram.com | @romangram_com