#عشق_مخفی_پارت_461
-شب بخير
و خميازه كنان به سمت پله ها رفت!....
ادرینا:
به سمت پله ها رفتم اهه چقدر پله چلاق شدم ای کاش اسانسور داشت پاهام
شکست باوو بعد از کلی غر زدن
دراتاقم رو باز کردمو رفتم توش چمدون لباسام هنوز روی زمین ریخته شده بود
بیخیال شدمو یه تاپ و شلوارک قهوه ایی
برداشتمو و پوشیدم موهامو از کلیبس جدا کردمو و شونه زدم
سرم درد میکرد کمی کیف دستی مشکیمو
برداشتمو مسکنی خوردم تا شاید کمی اروم گرفتم
دستمال مرطوب و برداشتم کرمی ک زدم از بین بره
بعد از تمیز کردن صورتم سمت تختم هجوم بردم
سرم یه کوچولو اروم شده بود
به حرفای ایلیل فکر کردم ،هوووف از کجا به کجا کشیده شدم ..
دختری شیطون،دانشگاه،زبون درازی،
بابا،مش باقر،ایلیا،کلکلاش ،
romangram.com | @romangram_com