#عشق_مخفی_پارت_46

-الان ياسي خانم

رفتم تو پذيرايي و كتمو رو دسته مبل انداختم كه ادرينا و دوستش از پله ها اومدم پايين و به سمت اشپزخونه رفتن ابروم و بالا انداختم و سر ميز نشستم همه بي صدا مشغول خوردن بوديم كه صداي سرفه شديدي شنيدم سرمو بلند كردم

ديدم لقمه پريده بود تو گلوي ادرينا و مثل مرغ بال بال ميزد به صورت ناخود اگاه به سمتش رفتم و سرشو توي بغلم گرفتم با كف دست بين دو تا كتفش ضربه زدم احساس كردم بهتر شد ..

با دستم اروم اروم همون قسمت و ماساژ دادام

وقتي كامل خوب شد همونطور كه سرش تو بغلم بود گفتم -خوبي؟

ادرينا :بهترم

ياسي خانم با صدايي نگران:ادرينا مادر چت شد؟مرضي بيماري چيزي كه نداري؟

ما ٣تا صداي خندمون بالا رفت ادرينا همينطور كه سرش تو بغلم بود گفت:

ادرينا:نه مامان ياسي ولي مثل اينكه يكي ديگه اينجا مرض داره به ماهم سرايت كرده هع!!!!

ياسي خانم :واااااااااا

دختريكه احمق بايد ميزاشتم بميره از حرصش يهو پاشدم كه تعادلش بهم خورد و با صندلي افتاد

romangram.com | @romangram_com