#عشق_مخفی_پارت_452

سرش و تكون داد كه اضافه كردم: فقط زمان زيادي طول ميكشه پس غر غر و خسته شدم موقوف
ابروهاش و بالا انداخت كه گفتم: پايه اي؟
خنده ريزي كرد و چشمكي زد و گفت: چهار پايه ام
-پس بدو
بلافاصله بعد از حرفم شروع كردم به دوييدن و صداي پاي ادرينا رو از پشتم شنيدم كه قصد داشت ازم جلو بزنه!
لبخند خبيثانه اي كردم و سرعتمو بيشتركردم
حدود 5 ديقه بود داشتيم ميدوييدم!
حياط بزرگي بود راحت ميشد دوييد! همونطور كنار هم ميدوييديم كه صداي ادرينا رو شنيدم و وايسادم:
ادرينا: هوووو وايسا ايليا ....خسته شدم
دستش و به زانوش گرفته بود و خم شده بود
نفس عميقي كشيدم و گفتم: اشكال نداره ميريم تمرين هاي اصلي
سرشو به معني موافقت كج كرد
دستش و گرفتم و به سمت زير زمين رفتيم
در شو با كليد باز كردم و كليد برق و زدم
يه سالن خيلي بزرگ پر از وسايل ورزشي و قسمت جدايي كه مخصوص تمرين تير اندازي بود!
ادرينا سوتي كشيد كه به سمتش برگشتم
ادرينا: اوهوكككك اينجا رو چه باهاله
لبخندي به قيافه خنده دارش زدم و گفتم: شروع كنيم؟
دستش ومثل سر بازا به معني احترام به سرش زد: بله سرگرد
پاهاش به هم كوبيد و به سقف نگاه كرد
به حالت جدي گفتم: ازاد ،، بيا جلوم وايسا

romangram.com | @romangram_com