#عشق_مخفی_پارت_451




ايليا:
ديگه بايد كم كم تمرينات و شروع ميكرديم !
وقت زيادي نداشتيم.
دوتا تقه به در اتاقش زدم و بدون اينكه منتظر اجازش باشم رفتم داخل!!
همينكه اومدم حرف بزنم ادرينا رو با يه حوله كوتاه ديدم
رنگش عين گچ بود!! حتما الان فك ميكنه من چيكارش ميكنم تو اين وضعيت!
اما من با مرداي ديگه خيلي فرق داشتم با اينكه ادرينا بهم حلال بود كاري بهش نداشتم!!
شايد براي منكه دوسش دارم سخت باشه كنترل كردن غريزه ام !
ادرينا تنها بود و تقريبا تنها كسي كه داشت من بودم نبايد بهم بي اعتماد ميشد!
يعني نميزاشتم كه فك كنه برام بي ارزشه!
همينكه طعم لباشو بچشم برام بس بود همينكه توي اغوشم بگيرمش بهم ارامش ميداد!!...
********************************

از اتاقش بيرون اومدم و لباس ورزشيامو تنم كردم!
سرهنگ قبلا گفته بود كه توي زير زميني كه توي حياط هست وسايل هاي لازم براي ورزش و اموزشش هست!
بعد از چند ديقه معطلي تو حياط از پله هاي كوتاه حياط پايين اومد
با انرژي گفت: خب الان باید چيكارکنیم؟
ايليا: اول بايد گرم كنيم بعد يخورده اموزش رزمي واسه دفاع از خودت و بعد ميريم براي اموزش تير اندازي

romangram.com | @romangram_com