#عشق_مخفی_پارت_449
حولم تا بالاي زانوم بود و رنگش بنفش ، حوله كوچيك همرنگشو دور موهام پيچيدم!!
صندلي پايين ميز توالت و بيرون كشيدم و از اينه به صورتم كه از بخار حموم گل انداخته بود لبخند دندون نمايي زدم !
با شور خاصي كرم نرم كننده رو برداشتم و به دستم و صورتم ماليدم
بايد شروع ميكردم لباسام و از چمدون منتقل كنم به كمد!!
با همون حوله به سمت چمدونم رفتم و بازش كردم
لباسام و كه همشون روي چوپ بودن و توي كمد گزاشتم !!
از بينشون يه شلوار برداشتم كه پام كنم كه دو تا تقه به در خورد
سريع كمربند حولم و بستم
كه در باز شد!!
تند برگشتم كه صداي ايليا رو شنيدم!
ايليا: ادرينا اماده ش......
كه نگاهش به من افتاد چشماش و از نوك پام بالا اورد تا چشمام و دوباره كارشو تكرار كرد!!
اروم به طرفم قدم برداشت!!
كمربند حوله رو توي دستم فشردم و با استرس گفتم:ايليا ب...برو بيرون لباسام و تنم كنم!
اولين بار بود كه شيطنت و تو چشماش ميديدم!
اين حوله لعنتي ام كه به زور تا ٢ وجب بالاي زانوم بود !! هي با دستم ميكشيدمش پايين!!
همونطور كه به طرفم ميومد گفت: مگه من جلو تو گرفتم خو تنت كن!!
چشمام اندازه كاسه شد!!
همونطور كه اون جلو جلو ميومد و من عقب عقب ميرفتم دوباره تو جلد زبون درازم رفتم:
ادرينا: نه بابا!! گرميت نكنه!! بفرما تو دم در بده!!
با لبخند كجي بهم رسيد و دستشو از پشت سرم به ديوار تكيه داد
romangram.com | @romangram_com