#عشق_مخفی_پارت_446
نفسم و بلند فوت كردم و بلاتكليف به اتاقا نگاه كردم !!
الان دقيقا كدوم اتاق منه؟ صداي پاي ايليا رو از پله ها شنيدم !!
شانسي در يكي از اتاقارو باز كردم و قبل اينكه برسه رفتم داخل!! ميدونستم باز بياد ببينه اينجام انقد مسخرم ميكنه به غلط كردن بيوفتم!!
چمدونم و رو تخت گذاشتم !! و يه نگاهي سر سري به اتاق انداختم سمت تخت و ميز توالت و پرده سفيد و ابي! ٢ تا در سمت چپ بود حدس ميزدم سرويسا باشه!!
دكمه هامو باز كردم و خودم رو تخت پهن كردم!! نفس عميقي كشيدم و به سقف خيره شدم!
يهو غم بزرگي رو ته دلم حس كردم !! سوزش باد تنهايي رو توي رگه هايي از وجودم !! كه يهو يادم ميفتاد و بي رحمانه به تن نيمه جونم شلاق ميزد!
دلم واسه بابام تنگ شده بود ! هرچقدر خوب يا بد ! فرقي نميكرد چون پدرم بود!!
دلم واسه هردوشون تنگ بود ! مامان و بابام !! دلم ميخواست برم و سرم و روي سنگ سردشون بزارم و هرچي كه توي دلمه رو خالي كنم!! حقم نبود كه انقد زود تنهام بزارن!!
اما نه!! احساس تنهايي نميكردم !! حس ميكردم يكي و دارم كه مواظبمه !! محكمه ! مغروره!! اما تكيه گاهمه!! دلم گرمه!! دلم به وجودش گرمه!!
يه ذره ميترسيدم ! از روزي كه اين تكيه گاه محكممو از دست بدم ! بودنش و حس نكنم! اون موقع بود كه تنها ميشدم !!
من ميموندم و خداي خودم !!
لبخند تلخي ميون صورتي كه اصلا نفهميده بودم كي از اشك خيس شده بود زدم!!
ولي ..انتقامم و ميگيرم !! انتقاممو از كسايي كه پدرم و ازم گرفتن ميگيرم ! قسم ميخورم!!
پوزخندي به وضعيت فعلي زندگيم زدم و از تخت پا شدم!!
دلم خيلي پر بود!! فقط رفتن پيش مامان و بابا ارومم ميكرد!
از اتاق بيرو رفتم و تقه اي به در اتاق ايليا زدم!
قبل اينكه جواب بده سريع اشكامو از صورتم پاك كردم!!
-بيا تو
دستگيره رو كشيدم و اروم رفتم داخل!!
ايليا پشتش به من بود و تو كشو كمد دنبال چيزي ميگشت!
همونطور كه پشتش به من بود گفت: كاري داري؟
romangram.com | @romangram_com