#عشق_مخفی_پارت_444
با لرزشي تو صداش گفت: ن...نه
همينكه خواستم حرف بزنم زنگ اتاق و زدن
فك كنم صبحونه اورده بودن
با سختي دل ازش كندم
سرم نزديك بردم همينكه فك كرد ميخوام ببوسم چشماشو بست
با سختي مسير لبم و منحرف كردم و چونشو بوسيدم و عميق و گرم و بعد تند پا شدم و به سمت در رفتم..........
بعد از اينكه صبحونه رو خورديم به ادرينا گفتم بره وسايلش و جمع كنه!!
5مين بعد حاضر و اماده از اتاقش بيرون اومد !!
ادرينا: بريم
سرمو تكون دادم و باهم به سمت ماشين رفتيم!!
***************************
جلوي در
خونه رو ترمز زدم يه خونه بادر مشكي بزرگ ،،ويلايي بود!!!
رو به ادرينا كه تو فكر بود و به دو خونه خيره بود گفتم: همينه پياده شو!
-باش چمدونم و مياري؟
سرمو تكون دادم كه عصبي گفت: ايليا جون مادرت اين عادت سر تكون دادن و ترك كن!!
- مگه به تو مربوط ميشه؟ الانم حوصله كل كل باهاتو ندارم پس پياده شو
با دلخوري و اخم گفت: به درك كه نداري!! يه روز نشد اين اخلاقش خوب باشه!اه
romangram.com | @romangram_com