#عشق_مخفی_پارت_443
به طوري كه من زير بودم ادرينا روم!!!
دستاش و بين سرم تكيه گاه گذاشت و با حرص گفت: حقته الان تيكه تيكت كنم!!
-بيا برو خدارو شكر كن نجاتت دادم نيوفتي سرت بشكنه!! شبيه بچه دو ساله ها بايد هي مواظب باشم نيوفته !!!
با حرص چشماشو ريز كرد و گفت: من بچم هاااا؟ من بچم هاااا؟ من؟؟؟؟ نشونت ميدم
يهو سرش و برد پايين و گاز محكمي از بازوم گرفت كه دادم رفت هوا
ايليا: اي وحشيييي نكن
تند بازوم و از بين دندوناش ول كرد!!
-حالا فهميدي ادرينا كيه ؟
همونطور كه دستم رو بازوم بود با اخم گفتم: گربه وحشي!!! فك نميكني اگه يكي جاشو رو بازوم ببينه چه فكرايي به سرش ميزنه!!؟؟؟؟
چند ثانيه تو چشمام نگاه كرد و بعد با خجالت سرش و انداخت پايين
ادرينا : بي حياء
پوزخندي به قيافه خجالت زدش زدم!!
همينكه خواست بلند شه دستشو گرفتم و چرخوندم حالا من روش بودم!!
ادرينا با لبخند: نكن ديووانه بزار برم!!
-كجا بري؟ جات همينجاست!
ادرينا با خنده: دقيقا كجاست؟
مثلا ميخواست از زبونم حرف بکشه كور خوندي چش خوشگل!!
قيافمو اخمو كردم و بحث و عوض كردم: اين چه طرز لباس پوشيدنه؟
ابروهاش و انداخت بالا: تو اتاق خودم نميتونم راحت باشم؟
كلمو بيشتر نزديك بردم بين صورتامو ٢ انگشت كمتر فاصله بود!!
ايليا: اونوقت اينجا الان اتاقته؟
romangram.com | @romangram_com