#عشق_مخفی_پارت_44

ادرینا: به به عشقمو ببین ؟
ستاره: ادم شدی؟
ادرینا: ی بار نشد از خر بودن خودت استفاده نکنی اخه؟
ستاره: ایششش
بعد گفتن این ایشش چشمش به ایلیا افتاد
امروز خیلی لباساش خوشگل بود: یه پسرهن ابی کمرنگ با یه شلوار سفید تنگ با کتونی سفید ساعتشم ب دستش بود موهاشو هم بالا زده بود
داشتم انالیز میکردم که صدای ستاره توجه امو به خودش
جلب کرد
ستاره: هووی دختر خوردی پسر مردمو ولی عجب تیکه اییه
اادرینا: خجالت بکش
بیا بریم حالا داشتیم از کنار ایلیا رد میشدیم
ک ب ستاره گفتم: بریم ببینم قضیه مهمونی امشب چیه
باید با بابا حرف بزنی میدونی که اینجور جاها رو دوس ندارم
ستاره: ای بابا
ادرینا: نگو بابا که احساس مسوئلیت میکنم
ستاره: ببین تو ادم نمیشی
ادرینا: باز تنهایی فکر کردی
ستاره :ببند دهنتو بیا بریم
با ستاره رفتیم توی حال نشستیم
به یاسی جون گفتم برامون بستنی بیاره
با ستاره حرف میزدم که

romangram.com | @romangram_com