#عشق_مخفی_پارت_437

برگشتمسمت ایلیا زل زدم به چشماش

و اروم سرمو جلو بردم و لبام رو گذاشتم رو لباش و ناخداگاه چشمام بسته شد

تو خلسه شیرینی فرو رفته بودم که صدای پرهام رو شنیدم:

+اهم اهم اینجا خانواده نشسته گفت یه بوس کن نه دیگه کبود کنی ک داداچ

از خجالت سرمو انداختم پایین که

ایلیا گفت :

بعدا حسابت میرم پرهام خان تنها میشیم ما

+وای ن خجالت بکش بی ناموش مگه خودت خار مادر نداری عوضی

بعد از شوخیای پرهام و گند اخلاق بازیای
ایلیا پرهام اینا
پاشدن برن که با هزار مکافات نگه شون داشتیم واسه شام

...

romangram.com | @romangram_com