#عشق_مخفی_پارت_436


_پرهام!

+نچ نچ حرف نباشه بدووو دیگه

رفتم سمت ایلیا لپشو بوس کردم

+د نشد د اینجور که فایده ندار اونور تر برو

با خنگی نگاش کردم که با اشاره به لباش
خون به صورتم هجوم اورد
صدای ایلیا رو شنیدم

ایلیا: پرهام مسخره بازیو تموم کن

+تو ببند باووو از خداته الان به روت نمیاری ،بهم گیر نده وگرنه جیغ میکشما

با تیکه اخرش زدم زیر خنده

+خب ما نظارع گریم شروع کن دیگه وای اگر اون موقعه بوسیده بودی به همین برکت finish بود


romangram.com | @romangram_com