#عشق_مخفی_پارت_435
+خب منو ستاره نگاه میکنیم تو باید
لبای ایلیا رو ببوسی
و شونش رو به معنای ب من ربطی نداره تکون داد
با تعجب نگاش کردمو گفتم :
چیییی
+وا خب گفتی جرعت دیگه یالا بدو وقت اضافی نداریم
_اخه..
+اخه و اوخه نداریم بدوو ببینم
با ناچار به ایلیا نگاه کردم کع سگرمه هاش توی هم بود
رفتم جلو دوباره برگشتم سمت پرهام:
به ناچار نگاش کردم ک شاید از رو بره اما نه این بشر اینقدر پروعه
با عجز نالیدم :
romangram.com | @romangram_com