#عشق_مخفی_پارت_40

-متاسفم اقاي اهتمام پام ليز خورد!!..
اهتمام:إشكالي نداره منتظر باش بيام
و راهشو كشيد و رفت به سمت عمارت مجلل و زيبايي گوشي برداشتم و به سرهنگ محبي زنگ زدم و هماهنگ كردم ...!!!!
بعد از حدود ٢ساعت ،اهتمام با تكبر و تيپ اتو كشيده اي هميشگيش از در بيرون اومد و گفت :
اهتمام:بريم خونه
درو براش باز كردم نشست تو ماشين يه لحظه تو اين فكر رفتم كه من تو اين ماموريت كارايي كردم كه تا حالا نكرده بودم از دست زدن به ادرينا دخترش تا در باز كردن واسه خودش حقيقتن ميشه گفت كه از من مغرور بعيده ولي خب ميدونيد كه!!مجبورم...
نشستم پشت فرمون و به سمت خونه راه افتادم جلوي در كه رسيديم اهتمام گفت:
اهتمام:شام و بيا با ما بخور اگه كاري نداري
-نه كاري ندارم
اهتمام:خوبه پس بيا پايين باهم بريم
از ماشين پياده شدم و درو باز كردم براش پياده شد پشت سرش درو بستم كتم رو داخل ماشين انداختم و گوشي مو برداشتم و دنبالش راه افتادم!!
اها يادم باشه شب كه رفتم خونه به شنود ضبط شده توسط بچه هاي ستاد گوش بدم..
بعد از اينكه از حياط گذشتيم داخل خونه رفتيم كه همون دختره كه قبلا ديده بودمش و أصلا هم ازش خوشم نميومد اومد جلوي اهتمام و گرفت و با اون تيپ فجيح حال به هم زنش شروع كرد حرف زدن با اهتمام!!!
اهتمام با اخم سرشو انداخت پايين و داخل خونه رفت منم چون فاصله ام باهاشون زياد بود حرفاشون و نشنيدم يه ابروم و بالا انداختم و دنبال اهتمام راه افتادم
همينكه داخل خونه رسيد صدا كرد :ياسي خانم
ياسي خانم با عجله اومد:-بله اقا؟
اهتمام:ادرينا غذا تو خراب كرد؟
ياسي خانم:چطور مگه اقا؟كسي چيزي گفته؟
اهتمام:احتياجي نيست دروغ بگي الناز همه چي و گفت
بعد اين حرفش بلند صدا زد:ادرينا ...ادرينا
بعد از چند ديقه ادرينا ا پله ها پايين اومد

romangram.com | @romangram_com