#عشق_مخفی_پارت_389
قطرات اشك پشت سرهم از چشماش پايين اومد
-ايليا ميخوام همه چي بدونم! خسته شدم از اين همه سوالي كه تو ذهنم هست!
- وايسا بريم ر....
با صداي پر تحكمي گفت : نه همين الان !!
وسط گريه هاش پوزخندي زد و ادامه داد:ميتوني از خودت شروع كني!
متفابلا جوابشو با پوزخندي تلخي داد
نفس عميقي كشيدم و شروع كردم
-اسم كاملمو كه ميدوني ايليا رادمنش! سرگرد ايليا رادمنش ك........
********************************
حرفام كه تموم شد نفسي كشيدم و بهش نگاه كردم !!
romangram.com | @romangram_com