#عشق_مخفی_پارت_388


-خدانگهدار

گوشي قطع كردم !! داخل جيبم گزاشتمش و اروم دستگيره رو كشيدم!!

كنارش روي يه صندلي نشستم و خيره بهش شدم

به دستش سرم وصل بود !! دستم و نوازش وار روي انگشتاي ظريفش كشيدم كه پلكاش لرزيد!!

سريع دستم عقب كشيدم !!

چشماشو كامل باز كرد!! و با صدايي اروم تو از حد معمول و ضعيف گفت: با..بابا

-ادرينا حالت خوبه؟

يه قطره اشك از چشماش پايين اومد!

-ميخوام بابام و ببينم!

-ميبينيش


romangram.com | @romangram_com