#عشق_مخفی_پارت_385
سرهنگ:مشكلي نيست فقط سريع به درمانگاه ستاد مراجعه كن خون زيادي ازت رفته
و بعد بيرون رفت
به سمت ادرينا رفتم كنارش نشستم
سعي كردم يه جوري بگم كه حالش بد نشه!!
ايليا: ادرينا قول بدي كه اروم باشي ميگم بهت!!؟؟
با داد گفت:ايليا من ارومم زودتر بگو...
حالتش عصبي بود !!ميدونستم دختر محكميه!!! اما خب ! سخت بود براش!
-پدرت گلوله خورده و متاسفانه الان ..
-چي ؟؟؟ گو...گولوله؟
همين و گفت يهو بي حال شد ! سريع به سمتش رفتم : ادرينا ؟ ادرينا؟ چشمات و باز كن؟
اروم به صورتش ضربه ميزدم !حالش خيلي بد بود!!!
romangram.com | @romangram_com