#عشق_مخفی_پارت_381

ناله ريزي كردم !!! قيافم از درد جمع شده بود!!
صداي هق ريزي و شنيدم سرمو برگردوندم ادرينا رنگش پريده بود و اروم هق ميزد

ايليا:ادرينا حالت خوبه؟

-نه...گلوله خوردي؟اينجا چه خبره؟ چرا هيچي به من نميگي؟

اشكاش عين إبر بهار از چشماش پايين ميومد!!

-نگران نباش از دستم رد شده فقط يه خراشه !!! برسيم همه چي و ميفهمي!!

-لعنتي دارم نصفه جون ميشم!!بابام كجاست؟ شايان كو؟اينا كي بودن؟ما داريم كجا ميريم؟

كلافه از سؤال هاي پشت سر همش گفتم :صبر داشته باش ميفهمي


چيزي نگفت!! يعني موقعه اي كه بفهمه عكس العملش چيه ؟ واي خدا نميدونم !!!!


جلوي ستاد ايستادم!!


romangram.com | @romangram_com