#عشق_مخفی_پارت_380

صداي گلوله و سوزشي كه روي شونه ام حس كردم
صداي جيغ ادرينا: ايلياااااااااااااا

نعره كوتاهي زدم و داد كشيدم :ادرينا بشين داخل سريع ..آخ ..بدوو

سريع داخل ماشين نشستيم پام و رو گاز گزاشتم ماشين با صداي گوش خراشي راه افتاد

از ايينه نگاه كردم يه ون كه مردي از داخل ماشين شليك ميكرد
به نشونه ش دقت كردم به سمت ادرينا بود

سريع داد زدم: ادرينا سرتو بدزد

گلوله از بالاي سرش رد شد!!!!!

ميدونستم شليك كردن داخل شهر ممنوعه اما راهي نبود!!

تفنگمو از پنجره بيرو بردم و شليك كردم به شيشه شون خورد و خرد شد كه ايستاد

از فرصت استفاده كردم زود از كوچه بيرون رفتم!!
فك كنم اوضاع اروم شد!!!
لباسم از خون قرمز بود !!

romangram.com | @romangram_com