#عشق_مخفی_پارت_379


جوابشو ندادم و به كارم ادامه دادم

پايين پله هل ياسي خانم و ديدم!! كه رنگش پريده بود و با نگراني نگاهمون ميكرد

رو كردم بهش و سريع گفتم: ياسي خانم خودتو همه خدمه ها بريد خونه خبر ميدم بهتون چيكار كنيد فقط سريع بريد..سريع

-چشم اقا حتما..فقط مواظب ادرينا باشيد تروخدا

سرم و تكون دادم و دست ادرينا رو كشيدم ودوباره دوييدم!

تو حياط بوديم كه ادرينا گفت: ايليا ترخدا بگو چي شده مردم از نگراني ؟ اين همه عجله براي چيه؟

-بعدا الان وقت نيست

از در بيرو رفتيم اول كوچه رو نگاه كردم كسي نبود
ادرينا سوار شد همينكه خواستم بشينم
صداي گلوله و سوزشي كه حس كردم....




romangram.com | @romangram_com