#عشق_مخفی_پارت_378


يه نگاهي سر سري بهش انداختم و با شتاب گفتم:ادرينا سريع اماده شو بريم

صدام خيلي بلند بود و گره باز نشدني بين ابروهام!!!


ادرينا با ترس: چ..چي شده ايليا؟اين ..اين اسلحه چيه؟

بلند تر گفتم :ادرينا بدو جونت در خطره سريع لباس بپوش

-باش فقط...ب..برو بيرون نميتونم با وجود تو عوض كنم كه

كلافه نفسم و فوت كردم و رفتم بيرون !!!

پشت در اتاق و هي متر ميكردم كه اومد بيرون!!

-بريم

دستشو تو دستم گرفتم و تند تند از پله ها پايين رفتم

ادرينا:اي ايليا اروم تر پام درد ميكنه

romangram.com | @romangram_com