#عشق_مخفی_پارت_377


تند ميون حرفش پريدم

ايليا:جونش در خطره!!

با ناچاري سرش و تكون داد!! عين باد به سمت ماشين رفتم

با سرعت 150تا ميرفتم بيشتر از ١٠بار نزديك بود تصادف كنم

جلوي خونه زدم رو ترمز كه ماشين با صداي گوش خراشي ايستاد!


اسلحه مو برداشتم و پياده شدم!

در باز بود رفتم توو!! كل مسير و دوييدم

تنه اي زدم به چند تا از خدمه ها كه با تعجب نگام ميكردن

پله ها رو يكي دوتا رفتم بالا

به در رسيدم و تند بازش كردم!! ادرينا رو تخت نشسته بود و يه شلوارك و تاب تنش بود !!

romangram.com | @romangram_com