#عشق_مخفی_پارت_382
-ادرينا پياده شو!!
سرشو تكون داد
باهم پياده شديم و رفتيم داخل دونه دونه سرباز ها و سروان ها اداي احترام ميكردن
ادرينا:ايليا اينجا چه خبره؟ اين..اينا چرا جلوي تو..؟
جوابي ندادم يكي از بچه ها سريع به سمتم اومد
-سرگرد ؟ چي شده دستتون حالتون خوبه؟
-خوبم سرهنگ كجاست؟
-داخل اتاق منتظرتونن
همينكه خواستم به سمت اتاقش برم صداي داد هاي عصبي ادرينا رو شنيدم
و با اخم به سمتش برگشتم سرجاش ايستادم بود و صورتش از اشك خيس بود
romangram.com | @romangram_com