#عشق_مخفی_پارت_375

دستمو مشت كردم و دندون قورچه اي كردم!
هنوز منو نديده بودن!!!

اهتمام با عصبانيت گفت:بيشرف چيكار به ادرينا داري؟اگه حسابي داره با خودم ...

از درد پاش اخي گفت و ادامه داد:اگه حسابي داري با خودم تصويه كن!!!!

شايان : حساب تو كه جداعه!!! ولي خب...ادرينا از أولم مال من بوده !!! حساب جاي خود!!

امپرم چسبوند حرو*مزاده عوضي بهت ميفهمونم ادرينا مال كيه!!

سريع به بچه ها خبر دادم...

تفنگمو اماده كردم ١..٢..٣

نشونه گرفتم و شليك كردم به شايان كه به بازوش خورد

سريع خودمو پنهان كردم! صداي شايان و شنيدم كه نگهبانا رو صدا ميزد و اه و ناله ميكرد و ميشنيدم!!

صداي پاي يكي و شنيدم سريع سرمو بر گردونم يكي از نگهبانا به سمتم نشونه گرفته بود كه سريع زدمش


romangram.com | @romangram_com