#عشق_مخفی_پارت_372


از اينكه سوالشو جواب نداده بودم عصبي شد و دندون قوروچه اي كرد

با بي تفاوتي بيرون رفتم و به سمت اشپزخونه رفتم

داخل ماشين نشسته بوديم اهتمام توي ماشين من بود
وشايان با اون يكي محافظ!

به ادرس نگاه كردم و جلوي همون دري كه گفته بود ايستادم

-همينه اقاي اهتمام ؟

سرشو تكون داد

يه خونه ويلايي بزرگ تو يه كوچه خلوت

پياده شدم و درو براش باز كردم

با تكبر پياده شد همون موقعه شايان هم پياده شد!

به سمتم برگشت و گفت:تو ام بيا اما تو حياط وايسا اگه صدايي چيزي شنيدي بيا تو ميفهمي كه چي ميگم؟

romangram.com | @romangram_com