#عشق_مخفی_پارت_363

دستامو مشت کردم ک ناخون های بلندم

توی دستم فرو رفت

سریع برگشتم توی اشپز خونه و دیدم

جاش خالیه ،خیلی اعصابم داغون بود

و این اعصاب داغون با خوردن سالاد اوک

میشد سریع رفتم به سمت یخچال سالاد

شیرازی بود برداشتم رفتم اون یکی اشپر خونه

تند تند خوردم. و ایینه نگاه کردم لبام

کبود بود سریع اومدم بیرون ،برقا خاموش

بود و همه لول هم بودن

حالم از جوش بهم میخورد

romangram.com | @romangram_com