#عشق_مخفی_پارت_362
بدون گفتم کلمه ایی از اشپز خونه زدم بیرون
که
همون لحظه شایان اومد
ایلیا از اشپز خونه معلوم بود تکیه داده بود به کابینت و اخماش تو هم بود
یه نگاه ب من کرد و یه نگاه به ایلیا و
گفت:....
گفت:
هه ،میبینم خلوت کردین ،امم میگم ادرینا
بهتر نیس سری تر یه مراسم عقد راه بندازیم
تا یه توله وسط نیومده ،اینو گفت و
با پوزخند حرص دراری زد و دور شد
romangram.com | @romangram_com