#عشق_مخفی_پارت_361
دستمو گرفت و برد تو اشپز خونه منو گذاشت کنار دیوار
و رفت دستمال اورد
ایلیا:
کمرنگ کن اون لعنتی رو تا روی سگم بالا نیومده
_اهه ولم کن دیگه چپ میری راس میری یه ریز ب من گیر میری هان
بابامی ننمی داداشمی شوهرمی
کی هستی هان ،مثلا اون روی سگ بالا بیاد چه گوهی میخوری
ایلیا: الان میبینی
با گذاشتن لباش روی لبام دهنم بسته شد و هنگ کردم چشمام باز بود ولی اون چشماش بسته و با خشونت خاصش
و تشنه میبوسید
سرشو عقب کشید :
فهمیدی میتونم چه ککارا کنم
امشب و بخیر برسون ادرینا از کنار ستاره و پرهام جم نمیخوری فهمیدی
romangram.com | @romangram_com