#عشق_مخفی_پارت_348
-بله ، سر يه معامله اي با شايگان به مشكل خورديم !! فردا نه پس فردا باهاش قرار داريم و البته ميدوني كه شايگان ادم خطرناكيه!!نميشه بهش اعتماد كرد !! بايد محض احتياط تو و يكي ديگه از محافظ ها بايد بياين
سرم و تكون دادم و گفتم:متوجه ام چي ميگيد!
دستش و داخل كشو برد و يه اسلحه اورد بيرون و به سمتم گرفت و گفت:احتياط شرط عقله
اسلحه رو از دستش گرفتم و گفتم: خيالتون راحت
لبخندي زد و با تكبر سرش و تكوم داد!!
-اگه كاري نداريد من حضورتون مرخص شم!؟
-خواهش ميكنم بفرماييد
همينكه پا شدم برم گفت:فقط...فقط ادرينا نفهمه نميخوام بترسه!
-مطمئن باشين نميفهمه
وبعد بيرون اومدم
ساعت و نگاه كردم ووواي باز ادرينا رو يادم رفت!!!
ساعت ١١/٤٨ ديقه بود
romangram.com | @romangram_com