#عشق_مخفی_پارت_349
سريع گوشيم و برداشتم و اسلحه رو داخل كشوي پا تختي گزاشتم !و به سمت ماشين رفتم
دم راه به سرهنگ محبي زنگ زدم كه گزارش بدم!!!...........
ادرینا:
دیدم بابا با یه دختر لوند و جوون و با
ارایش فجیحی
داره میره تو اتاق سریع گوشیمو دراوردم
یه عکس گرفتم و چس فیل بقیه اشو گذاشتم روی اپن اشپز خونه رفتم بالا تو
اتاق الاناست ک دیگه ستاره پیداش
بشه یه مانتو گل بهی تا زانو با یه شلوار یخی و
شال یخی برداشتم گذاشتم روی تخت
کیف دوشی مشکی مو هم گذاشتم توش عابر بانک و عینک و کلید و یه مقدار
romangram.com | @romangram_com