#عشق_مخفی_پارت_303

ادرينا:خودتم كه دير....

درو بست و ديگه بقيه مكالماتشون و نشنيدم!!
بلاخره از زير زبونش ميكشم بيرون ديگه الان قسر در رفت!!!
سرم و با اخم روي فرمون گزاشتم و به اين ارمانه فكر كردم!! ى رابطش با ادرينا!!
البته ادم زياد متعصبي نبودم!!!ولي خب ...
بيخيال شدم و چشمامو بستم سرم و رو فرمون گزاشتم...



ادرینا:

اولین کلاسم ساعت 8 بود ک تموم شد این کلاسم ستاره توش نبود

منو اررمان با هم بودیم توی یه کلاس

بعد از یک ساعت و نیم حرفای مزخرف استادد هاشمی کلاس تموم شد

رو ب ارمان شدم و گفتم:

اوضاع چطوره ارمان

romangram.com | @romangram_com