#عشق_مخفی_پارت_304

از مریم چخبر هنوز دست رد به سینت میزنه

ارمان: اره ادرینا، دیوووونه شدم بخدا

نمیدونم دیگه چکار کنم اعصاب ندارم

و باعث شده با خانواده بد رفتار کنم


دستشو گرفتم لبخندی زدمو گفتم :

ایشالله قبولت میکنه داداشی نگراان نباش
حالا بیا بریم یه ی چی بخوریم که صبحونه نخورده اومدم

ارمان: اوکي بریم

رفتیم یه کیک و قهوه از بوفه توی uni
گرفتیمو نشستیم ،ارمان انگار جیزی ب ذهنش اومده باشه گفت:
ادرینا اون پسره کی بود ؟؟!!

_کدوم

romangram.com | @romangram_com