#عشق_مخفی_پارت_302
ادرينا: من رفتم ساعت ٩/٣٠كلاسم تموم ميشه
دستش و برد از پشت كيفشو برداشت!
-باش همينجا هستم تا بياي
پس از إتمام حرفم دوتا تقه به پنجره خورد
ادرينا:اوه اوه ارمان اومد!!
به پنجره نگاه كردم كه يه پسر با قيافه امروزي و طلبكار به ادرينا نگاه ميكرد فك كنم هموني بود كه دفعه قبلم تو دانشگاه با ادرينا ديدمش
تند و با اخم گفتم:ارمان كيه؟
ادرينا:يا جد سادات !! حالا بيا و بگو ارمان كيه؟جون مادرت بيخيال شو بعدا بهت ميگم خدافظ
به قياقه عاجزش نگاه كردم و سرمو تكون دادم
تند از ماشين پياده شد
صداي اون پسره رو شنيدم :بشكه دماغ الان وقت اومدنه؟
romangram.com | @romangram_com