#عشق_مخفی_پارت_300
شايان نگاهش به دستامون افتاد و پوزخندي زد از كنارمون رد شد و در گوشم گفت
شايان:برگشتي باهم يه صحبت مفصل ميكنيم
و لبخند ژكوند زد و رفت
به ادرينا نگاه كردم كه با چشماي ريز شده نگامون ميكرد!!!
از سر عصبانيت يه نفس عميق كشيدم و دستمو لا به لاي موهام بردم
ادرينا:چي ميگفت؟
پوزخندي زدم
-فك ميكنه من و تو باهم رابطه داريم!!!
چشماشو گرد كرد
چقد بامزه شده بود قيافش
خيلي جلوي خودمو گرفتم نخندم
romangram.com | @romangram_com