#عشق_مخفی_پارت_299



روي پله ها بوديم كه شايان هم از اتاقش بيرو اومد

اوووووف خدا كي از دست اين پسره خلاص ميشم!!!

وقتي مارو رو پله ها ديد يه ابروشو بالا انداخت

-صبخير ،،،كجا صبح به اين زودي

ادرينا با بي حوصلگي جواب داد:دانشگاه

شايان :اوووو موفق باشي عزيزم

و چشمكي زد

دستم و مشت كردم خواستم به سمتش برم كه

دست ادرينا رو دستم نشست و مشتم و باز كرد

ارامش بي نظيري وجودمو پر كرد

romangram.com | @romangram_com