#عشق_مخفی_پارت_297


صداي الارام گوشيم بود كه رو ٧گذاشته بودم ادرينا رو ببرم دانشگاه

از رو تخت پايين اومدم اونقدر خوابم ميومد كه تعادل نداشتم راه برم!!!

به سمت سرويس رفتم و بعد از كارهاي لازم
بيرون اومدم كه گوشيم زنگ خورد!!

سرهنگ محبي بود
جواب دادم و بعد گزارش دقيق ماموريت گوشي و قطع كردم

به سمت كمد رفتم و شلوار كتانمو پام كردم

كه دو تا تقه به در خورد
-بيا تو

ادرينا :ايليا هنوز اماده نيستي!!

با همون اخم هميشگيم جواب دادم:نه گوشيم زنگ خورد نتونستم ميتوني بشيني همينجا تا اماده شم

-باش منتظرم

romangram.com | @romangram_com