#عشق_مخفی_پارت_296
ساعت 11 بود
گرفتم خوابیدم
و ساعتمو گذاشتم روی 7 و خوابیدم
وقتی بلند شدم و رفتم توالت و اومدم
یه مانتو سفید تا زانو و یه شلوار سفید
کیف و شال مشکی پوشیدم
و رفتم جلوی در اتاق ایلیا
در زدم
که صدایی
نشنیدم
که ...
ايليا:
اي بابا !
romangram.com | @romangram_com