#عشق_مخفی_پارت_292

-نكن ايليا برو انور

دم گوشش نجوا كردم: پس تو منو به شايان ترجيح ميدي؟

سرش و بلند كرد ونگام كرد:منظورت چيه؟

-منظوري ندارم فقط ميخوام بدونم

تو چشمام نگاه كرد و سرش و تكون داد
چقد خواستني شده بود اون لحظه خيلي جلوي خودم و گرفتم كه بوسش نكنم
يه دفعه اي ولش كردم و پشت بهش كردم و نفس عميقي كشيدم و با صداي جدي گفتم:

-چرا اومدي اينجا؟

-مي..ميخواستم بگم فردا كلاس دارم بايد يه ذره زود برم ...ش..شبخير
تند تند و هول حرفاش و زد !!!! سرم و تكوم دادم
كه سريع از اتاق بيرون رفت!!!
لبخند كمرنگي با به ياد اوردن قيافه هولش زدم و لباسام و عوض كردم
به سمت تختم رفتم بعد از چك گوشيم كم كم چشمام گرم شد و خوابم برد!!!!



romangram.com | @romangram_com