#عشق_مخفی_پارت_291
وقتي منو ديد خجالت زده سرش وانداخت پايين و به سمت دستگيره رفت كه جلوشو گرفتم
ادرينا:نكن ايليا بزار برم!
ايليا:من كه كاري نميكنم!!!
چيزي نگفت و باز سرشو انداخت پايين
ايليا:اين همه خجالت واسه چيه؟اگه شايانم جاي من بود اين شكلي سرتو انداخته بودي پايين؟
سرشو بلند كرد و گفت:لعنتي كم تيكه بنداز بهم هزار بار گفتم بهت كه من از شايان بدم مياد اونروزم يه سوتفاهم بود همين اما تو واينستادي ببيني!!!
با چشماي ريز شده داشتم نگاهش ميكردم
كمي مكث كردم و گفت:ولي مطمئن باش اگه شايان الان جاي تو بود از داد و بيدادم الان اتاق رو هوا بود!!
لبخندي كمرنگي زد و گفت:شايدم از پنجره فرار ميكردم
با يه لبخند كج به سمتش رفتم و دستم و دور كمر باريكش حلقه كردم و دهنم و كنار گوشش بردم
كه دوتا دستش و روي سينم گزاشت و هل داد
romangram.com | @romangram_com