#عشق_مخفی_پارت_290


با پوزخندي جلو اومد و در گوشم گفت: ميتوني فك كني من باور كردم هع

پوزخندشو عميق تر كرد و دستش و روي شونم تكون داد و رفت!!

پسره ي احمق دستم و مشت كردم ى داخل اتاقم رفتم و درو بستم!!!

لباسم و كندم و فقط با شلوار رو تخت نشستم
لب تاب و روشن كردم و به صدا ها گوش دادام
اتفاق خاصي نيفتاده بود!!

لب و تاب و جمع كردم رو پاتختي گزاشتم كه
در تاق به تاق باز شد و ادرينا داخل اومد

وقتي بالا تنه لختمو ديد چشماشو گرفت و برگشت!!

حس اذيت كردنم گل كرده بود!!!

با پوزخند سمتش رفتم و درو بستم و تكيه مو دادم به در
كه يكي از چشماشو باز كرد و بعد دستش و از رو چشمش برداشت


romangram.com | @romangram_com