#عشق_مخفی_پارت_284
یه مانتو تا بالای زانوم قهوه ایی بود برداشتم
یه شال کرم برداشتم
شلوار دمپا کرمم برداشتم
کیف قهوه ایی یه وره همو ام برداشتم
یه
عینک اسکلی هم زدم خیلی بهم میومد
با نمک شده بودم
گوشیمم برداشتم و کارت عابرمم برداشتم پریدم پایین
از جا کفشی یه کفش قهوه ایی سوخته ام پوشیدم
بدو بدو رفتم جلو در
که درو باز کردم
ستاره هم وسط کوجه بود
رفتم پیشش
دلم میخواست یکم پیاده راه بریم بدون ماشین
داشتیم میرفتیم
که یهو چشمم به.....
ايليا:
romangram.com | @romangram_com