#عشق_مخفی_پارت_257

گذاشت رو تخت
ک اروم زیر گوشم گفت : .
حلش میکنم نگران نباش عزیزم
دستم بهش برسه زندش نمیزارم خانومم
گریه نکن مواظبتم نمیزازم اذیتت کنه
بیا یکم بخواب خانوم گل بیا
باشه ایی زیر لب گفتم و اروم دستمو تخت سینش گذاشتم ک هلش بدم اونور
اروم گردنمو بوسید چندشم شد
خوشم نمی اومد ازش ولی متنفر نبودم ازش
اون پسر عموم بود
ولی نباید از هر فرصت استفاده میکرد
خواست دوباره زیر گلومو ببوسه
که یهو....



ادرینا:
که یهو ....
چشمم به در افتاد ایلیا رو دیدم
از چشماش خون ميباريد و باعصبانيت و قيافه ترسناكي دستاشو مشت کرده بود!
هول شدم سریع با پاهام جای حساس شایان زدم که بلند شد و سرمو برگردوندم ایلیا رو ندیدم

romangram.com | @romangram_com