#عشق_مخفی_پارت_256

شایان بود
انقدر حالم خراب بود حوصله کلکل با این چلغوز رو نداشتم
وقتی حالمو دید اومد نشست کنار تخت
پرسید:
حالت خوبه ادرینا ؟چیزی شده
رنگ به رخسار نداری دختر چی شده
انقدر ترسیده بودم
نمیدونم چی شد خودمو پرت کردم تو بغل شایان و بلند گریه میکردم
سرم رو سینش بود و بلند گریه میکردم اصلا نمیخواستم برم بغلش اما دست خودم نبود
اونم محکم بغلم کرده بودو با دستش کمرو ماساژ میداد
و اروم گفت :
اروم باش عزیزم به من بگو چی شده کمکت میکنم بگو تو
به صدای لروزون و اروم ک خودم با زور میشنیدم گفتم :
شایگااان
اون زنگ زد
خیلی ترسیدم شایان خیلی
بعد دوباره بغضم ترکید
شایان دستش از حرکت ایستاد و گفت:
اون شماره تو رو از کجا اورده
سرمو تند تند به صورت منفی تکون دادم و
شایان اروم بغلم کرد و بلندم کرد

romangram.com | @romangram_com